محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
938
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
لشكرى ديد از خزريان فزون از بيست هزار مرد ، و با ايشان بسيارى از اسيران مسلمانان از زنان و مردان بودند . حرشى [ تكبير كرد ] و مسلمانان تكبير كردند و حمله بردند بر ايشان و شمشير اندر نهادند و همه را بكشتند و بسيار غنيمت يافتند . و اسيران مسلمانان رها كردند ، و زنان و كنيزكان جرّاح اندر ميان ايشان بودند بازشدند . ايشان را به بر اندر گرفت و بنواخت و چيز بخشيد و بگريست سخت . پس به باجروان بازآمد با غنيمت بسيار . و خبر به خاقان رسيد جهان بر او تنگ شد . پس بفرمود تا سپاه را گرد كردند و حرب حرشى را بساخت . خبر به حرشى آمد كس فرستاد به ورثان و بيلقان و بردعه و به همه شهرهاى ارمينيه ، و به هر شهرى مردمان را گرد كرد و لشكرى بزرگ فراهم آورد . پس خداوند اسب خنگ فراز رسيد و سعيد را سلام كرد . سعيد جواب داد و او را بنواخت و گفت : ما را چندين بار راه نمودى و ترا به نزديك ما چندين صلت گرد آمده است . گفت : آن به نزديك امير همى باشد تا آنگاه كه به كار آيد ، و ليكن امير را راى آمد به جهاد و غنيمت گرفتن و قهر دشمنان و پسر خاقان . حرشى گفت : سخت آرزومندم . گفت : اينك پسر خاقان همىآيد با لشكرى بزرگ ، و روى به حرب تو نهاده است ، و با او چهل هزار مرد است و بيشتر اسيران مسلماناناند ، اگر آهنگ ايشان دارى وقت اكنون است . اين بگفت و برفت . حرشى منادى فرمود و همه سپاه را برنشاند و بيامد و به زمين دربند شد . و بار خيل آنجا بود با همه سپاه خويش . چون لشكر عرب ديدند ، بارخيل برجست و ياران خويش [ 320 a ] را تعبيه كرد . و وقت نماز ديگر بود . و حرب اندر پيوست ميان هر دو گروه ، و خزريان حربى كردند هر چه سختتر و مسلمانان را باز پس شكستند و به بر كوه بردند . چون حرشى چنان ديد ، خود از سر برگرفت و مردمان را تحريض كرد بر حرب . و مسلمانان روى باز پس نهادند و رجعت كردند و خزريان را بشكستند ، و هزيمت افتادشان سخت زشت ، و به جهان اندر بپراگندند . و حرشى به باجروان باز آمد .